به گزارش خبرگزاری حوزه، همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفای ایشان، متن روضههای ویژه دههٔ نخست ماه محرم را که توسط خطبا و مداحان اهلبیت (ع) ارائه میشود، به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم میکنیم.
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِکَةِ، ذِکْرُکُمْ فِی الذّاکِرینَ، وَأَسْماؤُکُمْ فِی الْأَسْماءِ، وَأَجْسادُکُمْ فِی الْأَجْسادِ، وَأَرْواحُکُمْ فِی الْأَرْواحِ. السَّلامُ عَلی ساکِنِ کَربَلا...
بار بگشایید اینجا کربلاست / آب و خاکش با دل و جان آشناست
السّلام ای سرزمین کربلا / السّلام ای منزل و مأوای ما
السّلام ای خیمهگاه خواهرم / قتلگاه جانگداز اکبرم
کربلا، گهوارهٔ اصغر تویی / مقتل عباس نامآور تویی
آمدم، آغوش خود را باز کن / بستر مهمان خود را ساز کن
شب دوم محرّمه، اربابمان فردا روزی میرسه به کربلا... همان کربلایی که امام سجاد علیهالسلام فرمود:
«وَ مَا مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ زَارَ کَرْبَلَاءَ وَ وَقَفَ عَلَیْهَا» هیچ پیامبری از دنیا نرفت مگر اینکه کربلا را زیارت کرد...
لذا هر پیامبری به این سرزمین میرسید خطاب به زمین کربلا میفرمود:
«إِنَّکِ لَبُقْعَةٌ کَثِیرَةُ الْخَیْرِ، فِیکِ یُدْفَنُ الْقَمَرُ الْأَزْهَرُ» تو سرزمینی هستی که خیر کثیری به تو میرسد؛ چرا که قراره در تو ماه تابانی دفن شود...
اما تا این کاروان رسید به کربلا، آقا از اسم این سرزمین سؤال کرد. تا اسم کربلا به گوش ابیعبدالله رسید، سر را به آسمان بلند کرد:
«فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ» اشک از چشمان آقا سرازیر شد. فرمود: پناه میبرم به خدا از این سرزمین پربلا... اینجا همان جایی است که جدم رسولالله خبرش را داده بود، بعد فرمودند:
عباس جان، بچهها را پیاده کن....
با احتیاط، لالهی ما را پیاده کن / عباس جان، سهسالهٔ ما را پیاده کن
با احتیاط بار حرم را زمین گذار / زانو بزن، وقار حرم را زمین گذار
با احتیاط تا که نیفتد ستارهای / میترسم آنکه گیر کند گوشوارهای
چشم مخدّرات به سمت نگاه تو / دوشیزگان محترمه در پناه تو
با حوریان رفته به زیر نقابها / یک لحظه روبهرو نشدند آفتابها
از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش / عباس جان مراقب این باحجاب باش
این دختران من که بیابان ندیدهاند / در عمر خویش خار مغیلان ندیدهاند
تا رسیدند کربلا، جوونای بنیهاشم زنان و بچهها را با چه احترامی، با چه شکوهی، با چه عزتی از محملها پیاده کردند، چه ورود باشکوهی داشتند.
اما آی مردم... دلها بسوزه برای عصر روز یازدهم! دیدند زینب سلام اللهعلیها داره یتیمهای ابیعبدالله(ع) رو سوار ناقههای بیجهاز میکنه...
با احتیاط آلاللهِ ما را سوار کن/ زینب بیا سهسالهٔ ما را سوار کن
با احتیاط خسته شدند این ستارهها / این گوشپارهها سرِ گوشوارهها
همه رو که سوار کرد، نوبت خود بیبی زینب رسید، هرچه نگاه کرد دید براش محرمی نمونده!
یکوقت دیدند سراسیمه به سمت گودال رفت..
صدا زد: حسین جان، پاشو ببین برای زینبت محرمی نمونده...
بعد فرموده باشند حسین جان :
رسید وقت سفر، سر به زیر شد زینب / حسین، چشم تو روشن! اسیر شد زینب
هزار زخم، روی پیکرت دهن وا کرد / هزار سال ز داغ تو پیر شد زینب
چقدر پای غنیمت کتک زِ لشگر خورد / چقدر زخمیِ مُشتی فقیر شد زینب
همان زمان که به سرنیزهها هُلَش دادند / نشست و حرف نزد، گوشهگیر شد زینب
هرجا نشستهای، خودت رو به این کاروان برسون، دلت رو ببر کربلا... صدا بزن:
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَعَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَعَلَی أَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.
_____________________________________________
تنظیم: حجت الاسلام سمیعی










نظر شما